تبليغاتX
عشقهای بهاری

عشقهای بهاری

شايد اون يه روز بياد...
شايد اون يه روز از آسمون بياد...
شايد اون همراه بارون خدا به سرزمين من بياد...
اوني كه باور بودن تو چشاش موج ميزنه....
اوني كه گرمي دستاش دواي درد منه...
اوني كه نبض حضورش, شعر فرداي منه...
اوني كه با خنده هاش قلبمو پر نور مي كنه...
براي دلواپسي هام, سرمو رو شونه هاش بزاره برام گريه كنه...
دل اون با من باشه,حرفامو باور بكنه...
غم من غمش بشه.با خنده هام بخنده و با گريه هام گريه كنه...
شاديه صيح تا شبش رو واسه من هديه كنه...
خزون عمرمونو با همديگه بهار كنيم...
اگرم يه روزي مرديم...
توي اون دنيا باهم رها بشيم...
...
شايد اون روز بذارن , يه بار ديگه راهيه اين دنيا بشيم...
واسه اينه كه مي خوام همش به آسمون نگاه كنم...
اگرم بارون بياد, بيرون برم, بدون چتر صفا كنم...
شايد اون يه روز بياد....
....
شايد اون يه روز از آسمون بياد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:6  توسط پوریا  | 

باور کن که دوستت دارم ...

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم...
تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت می کنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت مي كنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط پوریا  | 

خسته ام ... خسته تر از آهی در حسرت ديداری دوباره...

اگه عاشقت بودن گناه ِ ، تو رو خواستن ، با تو بودن ، بی تو مردن ، تو رو نفس کشيدن ،‌ واسه غمهات

گريه کردن ، واسه عشقت ديوونه بودن ، ‌اگه بوسيدن لبهات ، اگه لمس دستات ... اگه اینا گناه ِاگه

عشق تو گناه ِ .... ، آره من بزرگترین گناهکارم !!!

 

کاش مي شد اشک را تهديد کرد

لحظه اي لبخند را تمديد

کاش مي شد در غروب لحظه ها

لحظه اي ديدار را تجديد کرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط پوریا  | 

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره ...
وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي ...
وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيارکسي رو که به صدات محتاجه...
وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته...
وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت
لبخندميزنه...
وقتي جايي نشستي که کنارت خالي بود به ياد بيار کسي رو که توي آغوشت جا ميگرفت...
وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط پوریا  | 

پول نداره ، خونه نداره ، موبايل نداره ، قيافه نداره ، کامپيوتر داره ولي پول کارت اينترنت نداره ، همه جا پياده ميره آخه ماشين نداره ، جوک زياد ميگه ولي اصلا خنده نداره ، خيلي وراجي ميکنه ولي منو که مي بينه زبون نداره ، آهنگ زياد ميخونه ولي صدا نداره ، ميگه منو دوست داره ولي دوسم نداره ، يه زماني منو داشت ولي حالا منم نداره ، هنوز دوسش دارم ولي لياقت نداره ، همه ي اينا دروغ بود هيچکدوم حقيقت نداره ، چون دل من کسي رو به جز تو دوست نداره...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:4  توسط پوریا  | 

منه خوش خياله ساده حالا با پاي پياده دنبالت دارم ميگردم همسفر با شب و جاده پرم از حسرت و خواهش واسه يك لحظه نوازش كوله باره غم رو دوشم رهسپاره شهر سازش تو قامت سياه شب وقتي ستاره ميميره انگار ميخواد بهم بگه واسه رسيدن به تو ديره از منه خسته رو خط رفتن بي تو يه سايه فقط ميمونه سايه ي مردي كه خوش خياله تو نارفيقو رفيق ميدونه هنوزم اسمت عزيزه واسه اين هميشه تنها قصه ي بود و نبودت ميشه راهي واسه فردا....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:4  توسط پوریا  | 

اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد، دل مي گفت مقدسه عشق اون برام بسه. از نگاش نفهميدم كه دروغ وهوسه، غصه خوردن نداره ،گريه كردن نداره، به يه قلب بي وفا دل سپردن نداره، آخر قصه چي شد، قلب اون مال كي شد اون كه از من پر گرفت چي  مي خواستيموچي شد، اوني كه مال تو بود اگه لايق تو بود تورو تنها نمي ذاشت، با خودت جا نمي ذاشت... اوني كه يار تو بود، اگه غمخوار تو بود، قلبش رو پس نمي داد دل به هر كس نمي داد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:3  توسط پوریا  | 

اگه يکي رو ديدي وقتي داري ترکش مي کني برات فقط سکوت مي کنه بدون ديوونته اگه يکي رو ديدي که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چي بودي اگه يکي رو ديدي که يه روز از بي تو بودن مي ناله بدون بدون تو مي ميره اگه يکي رو ديدي که بعد رفتنت لباس سفيد پوشيده بدون بدون تو مرده اگه يه روز ديديش که يه گوشه افتاده و يه پارچه سفيد روش کشيدن بدون واسه خاطر تو مرده...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 10:59  توسط پوریا  |