تبليغاتX
عشقهای بهاری -

عشقهای بهاری

منه خوش خياله ساده حالا با پاي پياده دنبالت دارم ميگردم همسفر با شب و جاده پرم از حسرت و خواهش واسه يك لحظه نوازش كوله باره غم رو دوشم رهسپاره شهر سازش تو قامت سياه شب وقتي ستاره ميميره انگار ميخواد بهم بگه واسه رسيدن به تو ديره از منه خسته رو خط رفتن بي تو يه سايه فقط ميمونه سايه ي مردي كه خوش خياله تو نارفيقو رفيق ميدونه هنوزم اسمت عزيزه واسه اين هميشه تنها قصه ي بود و نبودت ميشه راهي واسه فردا....

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:4  توسط پوریا  |