خسته ام ... خسته تر از آهی در حسرت ديداری دوباره...
اگه عاشقت بودن گناه ِ ، تو رو خواستن ، با تو بودن ، بی تو مردن ، تو رو نفس کشيدن ، واسه غمهات
گريه کردن ، واسه عشقت ديوونه بودن ، اگه بوسيدن لبهات ، اگه لمس دستات ... اگه اینا گناه ِاگه
عشق تو گناه ِ .... ، آره من بزرگترین گناهکارم !!!
کاش مي شد اشک را تهديد کرد
لحظه اي لبخند را تمديد
کاش مي شد در غروب لحظه ها
لحظه اي ديدار را تجديد کرد...
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:5  توسط پوریا
|
