تبليغاتX
عشقهای بهاری -

عشقهای بهاری

شايد اون يه روز بياد...
شايد اون يه روز از آسمون بياد...
شايد اون همراه بارون خدا به سرزمين من بياد...
اوني كه باور بودن تو چشاش موج ميزنه....
اوني كه گرمي دستاش دواي درد منه...
اوني كه نبض حضورش, شعر فرداي منه...
اوني كه با خنده هاش قلبمو پر نور مي كنه...
براي دلواپسي هام, سرمو رو شونه هاش بزاره برام گريه كنه...
دل اون با من باشه,حرفامو باور بكنه...
غم من غمش بشه.با خنده هام بخنده و با گريه هام گريه كنه...
شاديه صيح تا شبش رو واسه من هديه كنه...
خزون عمرمونو با همديگه بهار كنيم...
اگرم يه روزي مرديم...
توي اون دنيا باهم رها بشيم...
...
شايد اون روز بذارن , يه بار ديگه راهيه اين دنيا بشيم...
واسه اينه كه مي خوام همش به آسمون نگاه كنم...
اگرم بارون بياد, بيرون برم, بدون چتر صفا كنم...
شايد اون يه روز بياد....
....
شايد اون يه روز از آسمون بياد...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:6  توسط پوریا  |